« دوازده روز پیش از قتل پدر و مادرم در مراسم بزرگداشت دکتر فاطمی در سالروز اعدامش در روز 19 آبان ماه 1377 مادرم در سالن پذیرایی تعاونی توکل سخنرانی کرد. دست نوشته های پراکنده اش برای این سخنرانی را لابلای انبوه کاغذهایی که ماموران تفتیش خانه مان پس از قتل او و پدرم روی زمین اتاق ها ریخته بودند، یافتم. بر زمینه کاغذ کاهی خط لغزان و زیبای مادرم مانند بازی نوروزی آب همچنان سیال و زنده می نماید. واژه هایش شعرگونه به یکدیگر پیوسته اند و مفهومی ساخته اند مانند آغوش باز به روی ایثار خویش. انگار او در تصویر مرگ دکتر فاطمی مرگ خویش و همسرش را بازگوئی می کند: " آنگاه که انسانی به بهای زندگی خویش حقیقت زمان را واقعیت بخشد دیگر مرگ سرچشمه عدم نیست. جویباری است که در دیگران جریان می یابد. انسانی از این دست بستر سیلاب مرگ و زندگی است و دیگر بازی چرخ را آسان بر او دست نیست. مرگ او را جهان برنمی تابد و رهائی کشنده او از نفرت و بدنامی محال است. آنکه چنین انسانی را بکشد دیو مرگ را چون جرثومه ای گسلنده و پاشنده در خود پناه داده است. غروب این خورشید تکوین آفتاب دیگری ست که تباه کننده تاریکی خواهد بود."»
** ایران دختر نوجوان اقای مخبر برای خوش آمدگویی به پدرم شعری نوشته بود. وقتی برای اولین بار پس از قتل او و مادرم به خانه رفتم، این شعر را لابلای انبوه به هم ریخته کاغذها روی زمین اتاق خوابشان پیدا کردم.
خوش آمدید!
ایران بغضش گرفته بود
این همه زمان دراز که شما نبودید
تنها مگذارید ایران را، که این وطن با بوی شما آمیخته است.
ایران به شما می بالد و با شیفتگی دوستتان دارد
و همه می دانند هیچکس نیست که مثل شما ایران را دوست داشته باشد
چه زخم ها که بخاطر ایران خورده اید
چه دردها که برای ایران کشیده اید
و چه بردبار و نجیب هرگز گلایه نکرده اید....
خوش آمدید!
ایران بغضش گرفته بود
این همه زمان دراز که شما نبودید
تنها مگذارید ایران را، که این وطن با بوی شما آمیخته است.
ایران به شما می بالد و با شیفتگی دوستتان دارد
و همه می دانند هیچکس نیست که مثل شما ایران را دوست داشته باشد
چه زخم ها که بخاطر ایران خورده اید
چه دردها که برای ایران کشیده اید
و چه بردبار و نجیب هرگز گلایه نکرده اید....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر