انتظار چند ساله اهل فرهنگ و قلم برای خواندن خاطرات یکی از اسطورههای شعر و فرهنگ معاصر به سرآمد و پنج شنبه گذشته خاطرات هوشنگ ابتهاج سایه در دو جلد و 1500 صفحه با 200 صفحه عکس رنگی و سیاه وسفید از سوی انتشارات سخن منتشر شد. کتاب در دو جلد و 1500 صفحه منتشر شده است، با نزدیک به 200 صفحه عکس و دستنوشته ،که بسیاری از آنها برای نخستین بار چاپ شده است.کتاب حاصل نزدیک به 6 سال نشست و برخاست آقای عظیمی و خانم عاطفه طیّه با استاد ابتهاج است. از جای جای کتاب و بحث و فحصها برمیآید که دو فرد مصاحبهکننده، به خصوص آقای عظیمی،تنها با سایه مصاحبه نکرده است، بلکه زندگیکرده است و الحق که توانسته گزارشی شیرین و خواندنی از روحیات این شاعر نامی به دست دهد. از علائق دوران کودکی،پرتابشدنش به دنیای کتاب و کتابخوانی،درآمیختهشدنش با شعر،دوران دوستی با برخی از چهرههای نامدار سیاسی و فرهنگیهمانند، احسان طبری،بهآذین،دریابندری،افشار،ریاحی و... تا سلیقهموسیقاییاش و دوران مدیریتش بر رادیو و دوستی و حمایت از یک جریان ماندگار در موسیقی ایرانی که به موسسه چاووش و آلبومهای دهگانه آن انجامید،تا دوستی همراهی پدرانه با لطفی،علیزاده،مشکاتیان،شجریان و دیگر اهل موسیقی و .... خاطراتش از کتاب حافظ به سعی سایه وپایمردیهای محمد زهرایی در این مسیر و ... .

پی نوشت یک :قیمت کتاب (1500 صفحه گالینگور با 200 صفحه کاغذ رنگی گلاسه) ؛75 هزار تومان است.
پی نوشت دوم:همگان از دوستی و همراهی دیرینه شاعر با محمدرضا لطفی موسیقی دان آگاهند؛ اما لطفی چند سالی است که به کسوت درویشان درآمده و «هو» می کشد که همین موجب شد ابتهاج چند سال پیش غزل معروف «به خانقاه مرو» را برایش بسازد. اما هنگامی که لطفی در جریان جنبش سبز به اردوی احمدی نژاد پیوست و حتی شجریان را برای دفاع از حرکتهای مردم نکوهش کرد، «سایه» بیشتر خشمگین شد و نتیجه آن غزلی بود که شاعر، این غزل را برای اولین بار در جمع و در دانشگاه مریلند خواند و در شرح آن گفت: "غزلی برای دوستی گفتم سالها پیش «به خانقاه مرو»؛ این غزل بعدی است که تا حالا دلم نیامده در جائی چاپش کنم چون آن آدم را هنوز دوست دارم و می دانم رنجیده خواهد شد:
گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتی
بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی
بوی بهاران بود و ذوق میگساران
یادش بخیر آنگه که چون گل می شکفتی
هنگام بیداریست ای گم کرده دیدار
چون چشم بخت من عجب بیگاه خفتی
خود را ز چشم خویشتن نتوان نهان کرد
گیرم خدارا نیز ازخود می نهفتی
بر فرق همراهان چه آواری فرو ریخت
برفی که از بام سرای خویش رفتی
باور نمی آید هنوزم از دل تو
کر مهریاران کهن دل بر گرفتی
قدر تو من می دانم و می گویمش باز
تا کس نگوید گفتنی ها را نگفتی
چون گوشواری زینت گوش زمانست
آن قیمتی درهای بی همتا که سفتی
عهد و عطای حاکمان چندان نپاید
از مهر مردم تن مزن! گفتم، شنفتی؟
اشک روان سایه پیک مهربانیست
از دیده افتادی ولی از دل نرفتی
پی نوشت یک :قیمت کتاب (1500 صفحه گالینگور با 200 صفحه کاغذ رنگی گلاسه) ؛75 هزار تومان است.
پی نوشت دوم:همگان از دوستی و همراهی دیرینه شاعر با محمدرضا لطفی موسیقی دان آگاهند؛ اما لطفی چند سالی است که به کسوت درویشان درآمده و «هو» می کشد که همین موجب شد ابتهاج چند سال پیش غزل معروف «به خانقاه مرو» را برایش بسازد. اما هنگامی که لطفی در جریان جنبش سبز به اردوی احمدی نژاد پیوست و حتی شجریان را برای دفاع از حرکتهای مردم نکوهش کرد، «سایه» بیشتر خشمگین شد و نتیجه آن غزلی بود که شاعر، این غزل را برای اولین بار در جمع و در دانشگاه مریلند خواند و در شرح آن گفت: "غزلی برای دوستی گفتم سالها پیش «به خانقاه مرو»؛ این غزل بعدی است که تا حالا دلم نیامده در جائی چاپش کنم چون آن آدم را هنوز دوست دارم و می دانم رنجیده خواهد شد:
گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتی
بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی
بوی بهاران بود و ذوق میگساران
یادش بخیر آنگه که چون گل می شکفتی
هنگام بیداریست ای گم کرده دیدار
چون چشم بخت من عجب بیگاه خفتی
خود را ز چشم خویشتن نتوان نهان کرد
گیرم خدارا نیز ازخود می نهفتی
بر فرق همراهان چه آواری فرو ریخت
برفی که از بام سرای خویش رفتی
باور نمی آید هنوزم از دل تو
کر مهریاران کهن دل بر گرفتی
قدر تو من می دانم و می گویمش باز
تا کس نگوید گفتنی ها را نگفتی
چون گوشواری زینت گوش زمانست
آن قیمتی درهای بی همتا که سفتی
عهد و عطای حاکمان چندان نپاید
از مهر مردم تن مزن! گفتم، شنفتی؟
اشک روان سایه پیک مهربانیست
از دیده افتادی ولی از دل نرفتی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر